یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده...لذا به عادت دیرینه ی ایرانی ها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه به برگشتن به عقب!اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف میکنه...پلیس میاد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت میکنه و بعد میاد سراغ ایرانیه و بهش میگه: ما باید این آقا رو بازداشت کنیم، ایشون اونقدر مسته که فکر میکنه شما تو اتوبان داشتی دنده عقب میرفتی!!!
پشت درب مدیر کل بود که برای کاری شخصا به اتاق ما اومده بود !
تجربه اخلاقی: هرگز قصد شوخی های نابجا رو در ذهنتون هم نپرورونین .
********
*******
سلام الکی نگید هیچم حواستون نیست

راس می گید.می تونم بپرسم چیکار کنم تا حواسم باشه ![]()

اوراق زرین تاریخ تربیت سیمای درخشان مربیان نام آوری چون ابراهیم ، موسی ، عیسی
و محمد (ص) ، علی (ع) و فاطمه (س) و زینب (س) را بر خود نقش ابدی زده است آنان که
با پیکار مقدس خویش حماسه های شکوهمند و جاوید در سازندگی انسان متعهد به
وجود آوردند و با تزکیه و تعلم کاخ بلند پایه ی علم و فضیلت را بنا نهاده و پرچم توحید را
برافراشتند و امروز شما عزیز گرامی ادامه ی این نهضت عظیم را بر عهده گرفته ای ضمن
بزرگداشت خاطره استاد مطهری و گرامیداشت روز معلم
برایتان در این راه آرزوی موفقیت می نمایم
دعا چه اثري دارد، كه بگويد: "خدايا به كرم خودت ما را ..." ما را چي؟ ... دعا قانون دارد، سنت دارد. درس احد چيست؟ پيغمبر اسلام خودش رهبر است، پرچمدارش علي است؛ و سربازانش مهاجرين و انصارند، پنجاه نفر تيرانداز را در يك گوشه گماشته و گفته: "شما بايد اين كار را بكنيد". اين پنجاه نفر فقط ديسيپلين نظامي را انجام نداده اند، پيغمبر به آن شدت شكست مي خورد. در صورتي كه در همان احد، پيغمبر بعد از اينكه همه مقدمات را انجام داد، به كناري رفت و براي موفقيت مسلمين دعا كرد.اين پنجاه نفر، يك ديسيپلين را انجام ندادند، فقط يك ديسپلين نظامي را.
دعاي علوي همين است تمامي مقدمات را به انجام مي رسانند. حتي در جنگ خندق، پيغمبر از يك ماه پيش، از دو ماه پيش، دستور مي دهد كه علف هاي بيابان هاي اطراف مدينه را جمع كنند، خارها را جمع كنند، مزرعه ها را پيش از وقت درو كنند، ميوه ها را كال بچينند، حتي برگ هاي خرما را ، نخل ها را بكنند، بعد خندق بكنند. خودش هم براي خندق خاك و سنگ مي كشيد و تمام مقدمات را به انجام مي رساند، حتي از "بني قريظه" يهودي، بيل و كلنگ و وسايل فني قرض كرد، خريد، قبلاً بودجه اين كار تهيه شد. پايگاه ها درست بود، صف درست و مشخص بود. تمام قدرتي كه در فكر مسلمين و در امكانات اجتماعي و اقتصادي مسلمين و امكانات انساني آنها بود، انجام شد، بسيج گرديد، بعد دعا شد. همانجا هم اگر باز يكي از طرفداران و پيروانش - كه پشت سر خود پيغمبر به جبهه آمدند - يكي از وظايفشان را درست انجام نمي دادند، و لياقت مجاهد بودن در اين صف را نمي داشتند، دعاي خود پيغمبر اسلام اثر نمي داشت. چرا علي شكست مي خورد؟ چرا پيغمبر شكست مي خورد؟
"دعا" به عنوان مكمل، و به عنوان يكي از عوامل همه اين تجهيزات و همه اين اسباب و همه اين وسايل، نقش دارد. چيزي مي خواهي و مي گيري، به تو مي دهند. نفس دعا به عنوان عامل اثر گذارنده در نفس و ذات و ماهيت و رفتار و خلق و خوي نيايشگر مطرح است. اين نوع ديگري از دعا است. يعني دعا به عنوان وسيله اي كه از خدا چيزي بگيريم. يك مسئله است، كه اسلامي هم هست، علمي هم هست. اما مسئله، ديگري كه متأسفانه در باره اش كم صحبت شده و يا صحبت نمي شود اين است كه: اساساً دعا غير از اينكه وسيله كسب موارد احتياج براي دعا كننده مي شود، نفس آن يعني نفس نيايش و پرستش، عامل تربيتي و تربيت كننده ي روح و ذات نيايشگر است و در اينجاست كه اساسي ترين مسائل مطرح است.....دکتر علی شریعتی
مرثیه شهید چمران برای دکتر علی شریعتی - جهت دریافت بر دانلود کلیک کنید .
لیله الرغائب ... شب آرزوها
لیله الرغائب
شب جمعه اول ماه رجب را لیله الرغائب گویند و از برای آن عملی از حضرت رسول(ص) وارد شده با فضیلت بسیار که سید در اقبال و علامه مجلسی در اجازه بنی زهره نقل کرده اند و از جمله فضیلت او آنکه گناهان بسیار بسبب او آمرزیده شود و آنکه هر که این نماز را بگذارد چون شب اول قبر او شود حقتعالی بفرستد ثواب این نماز را بسوی او به نیکوتر صورتی با روی گشاده و درخشان و زبان فصیح پس با وی بگوید ای حبیب من بشارت باد تو را که نجات یافتی از هر شدت و سختی گوید تو کیستی؟ بخدا سوگند که من روئی بهتر از روی تو ندیدنم و کلامی شیرین تر از کلام تو نشندیه ام و بوئی بهتر از بوی تو نبوئیدم. گوید من ثواب آن نمازم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال بجا آوردی. آمدم امشب نزد تو تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود من سایه بر سر تو خواهم افکند در عرصه قیامت پس خوشحال باش که خیر از تو معدوم نخواهد شد هرگز.
و کیفیت آن چنان است که روز پنجشنبه اول آن ماه را روزه می داری چون شب جمعه داخل شود مابین نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز میگذاری هر دو رکعت به یک سلام و در هر رکعت از آن یکمرتبه «حمد» و سه مرتبه «انا انزلناه» و دوازده مرتبه «قل هو اله احد» میخوانی و چون فارغ شدی از نماز هفتاد مرتبه می گوئی «اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی اله» پس به سجده می روی و هفتاد مرتبه میگویی «سبوح قدوس رب الملائکه و الروح» پس سر از سجده برمیداری و هفتاد مرتبه می گویی «رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم» پس باز به سجده میروی و هفتاد مرتبه می گویی «سبوح القدوس رب الملائکه و الروح» پس حاجت خود را می طلبی که انشاءاله برآورده خواهد شد.
ابوبكر از واعظى كه روى منبر بود مسئله اى را پرسيد
واعظ گفت : نمى دانم
به او گفته شد كه منبر جاى انسانهاى جاهل و نادان نيست
واعظ در جواب گفت : من به قدر علمم بالا رفته ام ولى اگر مى خواستم به اندازه
جهلم بالا بروم بايد تا به آسمان بالا مى رفتم .بسم الله الرحمن الرحیم
هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)
اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله
و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور
یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله)
زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة
انت أولی بی من غیری حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل
و لا تعلم احدا
و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة
**************************************
به نام خداوند بخشنده مهربان
این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست،
در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم،
خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست
و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست
و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.
ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله)
خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.
تو از دیگران بر من سزاوارتری،
حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن
و هیچ کسی را اطلاع نده!
تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.
صبر را مفهوم معنا زينب است
کعبه غمهای دنيا زينب است
چون حسين است آفتاب شهر عشق
ماهتاب عالم آرا زينب است
هر کس بر مصیبت های این دختر ( زینب سلام الله ) بگرید ،
همانند کسی است که بر برادرانش ، حسن وحسین (ع) ، گریسته است . پیامبر اکرم (ص)
|
سال |
عناوين سالهاي 73 تا 88 |
|
73 |
|
|
74 |
رعايت انضباط اقتصادي و مالي از ريخت و پاش، اسراف و زياده روي در مصرف |
|
75 |
پرهيز از اسراف در استفاده از ثروت عمومي، منابع مالي و طبيعي کشور |
|
76 |
|
|
77 |
پرهيز از اسراف ، رعايت صرفه جويي و نيز پايداري برمواضع اسلامي و انقلابي |
|
78 |
|
|
79 |
|
|
80 |
|
|
81 |
|
|
82 |
|
|
83 |
|
|
84 |
|
|
85 |
|
|
86 |
|
|
87 |
سال نوآوري و شکوفايي |
|
88 |
سال اصلاح الگوي مصرف |
|
89 |
لحظه دیدار نزدیک ست
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد ، دستم
باز گویی درجهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه را ، تیغ!
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست!
وآبرویم را نریزی ، دل!
لحظه دیدار نزدیک ست.
مهدی اخوان ثالث

از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!
ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنند و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی است که به دنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم .
یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .
آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آن سال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آن سال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که با دست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !
با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .
عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید، با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .
سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟ معلوم شد نظر آقا چیست. شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده.
کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب اهل ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود.
یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی. گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار )
نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».
منبع: سایت علمی دانشجویان ایران
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحا ل
حال كه دگر بار نيز قلم آفرينش با پرتو افشاني بر لوح پاك طبيعت، شكوهي ديگر از مظاهرزيباي خلقت را مي نماياند، تا در تحولي دوباره نسيم مشك افشان و ترنم خوش بلبلان را به نظاره بنشينيم و « يا هو » گويان به ستايش آن جميل بي نظير به پا خيزيم، ضمن عرض تبريك فرا رسيدن عيد باستاني نوروز و آمدن بهار دل انگيز، سعادت، سلامت، كامراني و بهروزي همگي شما عزيزان را از خالق كائنات مسئلت مي نمايم.انشالله سالی كه در پیش است شاهد به ثمر نشستن شجره طیبه ولایت وظهورخورشید عدالت باشیم.
گلها همه با اذن تو برخواسته اند از بهر ظهور تو خود آراسته اند
مردم همه در لحظه تحویل ، بی شك اول فرج تو از خدا خواسته اند
يه نفر براي بازديد ميره به يه بيمارستان رواني اول مردي رو ميبينه كه يه گوشه اي نشسته، غم از چهرش ميباره،به ديوار تكيه داده و هرچند دقيقه آروم سرشو به ديوار ميزنه و با هر ضربه اي،زير لب ميگه
ليلا… ليلا… ليلا…ليلا… ليلا…ليلا
مرد بازديدكننده ميپرسه اين آدم چشه؟ ميگن يه دختري رو ميخواسته به اسم “ليلاكه بهش ندادن، اينم به اين روز افتاده مرد و همراهاش به طبقه بالا ميرن مردي رو ميبينه كه توي يه جايي شبيه به قفس به غل و زنجير بستنش و در حاليكه سعي ميكنه زنجيرها رو پاره كنه،با خشم و غضب فرياد ميزنه
ليلا… ليلا… ليلا… ليلا… ليلا… ليلا… ليلا
بازديدكننده با تعجب ميپرسه اين چشه؟!!!!
ميگن اون دختري رو كه به اون يكي ندادن، دادن به اين!!!
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد
و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود
اگر كسي آنطوركه ميخواهي دوستت ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد
ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت وولایت مبارکباد.![]()
ای کاش نشاط عید تکمیل شود
امسال عید دو بار تکمیل شود
ای کاش به هشت هشت هشتاد وهشت
در کار ظهور یار تعجیل شود
میلاد ثامن الائمه مبارکباد .
" حميد مصدق خرداد 1343"
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت !
" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت!
افسانه ی ما هم غزل اشک دو دیده است
غم دیده شده هر که چنین قصه شنیده ست
دیریست که مرغان وفا را خبری نیست
مرغی که پریده دگر از خانه پریده ست
همچون دل شوریده ی ما بی سرو سامان
کس در دو جهان عاقل ِ دیوانه ندیده ست
تقصیر زما نیست که اینگونه ملولیم
دست بد تقدیر چنین نقشه کشیده ست
از بین هزاران سر شوریده ی بی باک
ما را به چنین معرکه هایی طلبیده ست
زین باغ فقط قسمت من دانه ی سبزی است
آن نیز چنان دور که دستم نرسیده ست
در پرده ی این ساز چه رازی است خدایا؟
کاین چرخ چنین با من و دل پرده دریده ست؟
ای کاش که می فهمید این چرخ جفا کار
این قامت دلخسته دگر سرو خمیده ست
ای وای که غافل شدم از گوشه ی چشمم
اشکی که سحر حلقه زد این لحظه چکیده ست
دوستت دارم را
من دلاویز ترین شعر جهان می دانم
این گل سرخ من است
دامنی پر گل از این گل
که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن
که فشانی بر دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست
در دل مردم عالم به خدا
نور خواهد پاشید
روح خواهد بخشید
تو هم ای خوب من این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
نه به یک بار
به ده بار
که صد بار بگو
دوستم داری؟ را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو
امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم … تو … پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو … بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج دریاها
بسکه لبریزم از تو ، می خواهم
چون غباری زخود فرو ریزم
زیر پای تو سرنهم آرام
به سبک سایه ی تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
فروغ فرخزاد
بي تو در خلوت خود شب همه شب بيدارم
آه از دل خسته كه من چشم به راهت دارم
خانه ام ابري و چشمان تو اين خورشيد
چه كنم دست خودم نیست اگر مي بارم
كم براي من از این پنجره ها حرف بزن
من بدون تو از اين پنجره ها بي زارم
اين كه شيرين شده غم خوردن من نيست عجيب
كه زه اندوه نگاه عسلي سرشارم
جان من هديه ناچيزي است تقديم شما
گرچه در شان شما نيست همين را دارم
كاش مي شد كه در اين خانه شبي از شبها
دست در دست تو اي خوبترين بگذارم
من كه تا عشق تو باقي است زمين گير توام
لااقل لطف كن از روي زمين بردارم
باز امشب ای ستاره تابان نیامدی باز ای سپیده شب هجران نیامدی
شمعم شكفته بود كه خندد بروی تو افسوس ای شكوفه خندان نیامدی
زندانی تو بودم و مهتاب من چرا باز امشب از دریچه زندان نیامدی
با ما سر چه داشتی ای تیره شب كه باز چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی
شعر من از زبان تو خوش صید دل كند افسوس ای غزال غزلخوان نیامدی
گفتم بخوان عشق شدم میزبان ماه نامهربان من تو كه مهمان نیامدی
خوان شكر به خون جگر دست می دهد مهمان من چرا به سر خوان نیامدی
نشناختی فغان دل رهگذر كه دوش ای ماه قصر بر لب ایوان نیامدی
گیتی متاع چون منش آید گران به دست اما تو هم به دست من ارزان نیامدی
صبرم ندیده ای كه چه زورق شكسته ای است ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی
در طبع شهریار خزان شد بهار عشق زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی